من یه دختر ایرونی ام





راستی امروزبا دوستام در مورد متلک های ادمای بی فرهنگ حرف میزدیم

سبزسبزواقعا چقدر بدمون میاد از این ادمای بی فرهنگ

چرا بعضی ها اینقدر عقده دارن

و فرهنگ حیوونی دارن که اصلا اداب معاشرت ادمیزادی نمیدونن

امیدوارم خدا شفاشون بده

یعنی چی خوب؟ توجامعه ی ما یه دختر خیلی متشخصانه داره راه میره هر کسی به خودش این اجازه رو میده که به دختره چرت و پرت بگه؟ حرفای زشت بزنه

لطفا نگین که این به سنگین بودن دختر بستگی داره ، که تو ایران واسه خندهیکم بلند خندیدن دختر هم صفحه میذارن

البته بعضی مناطق ایران کاملا با فرهنگه ولی خیلی جاهای ایران اینطوریه که من گفتم

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



من یه مدتی هست که زندگی رو طور دیگه ای میبینم و این هم به خاطر اومدن الهام (دوستم) تو زندگیمه

دیدم نسبت به زندگی بازتر شده و اینطوری با روح ارومتری میتونم زندگی کنم

مثلا یه چیزی که الهام بهم یاد داد اینه که اگه ما حکمت اینو بدونیم که چرا قیافمون این شکلیه کلی خدا رو شکر میکنیم

یا اینکه فهمیدم اگه ادما ،همه رو تو زندگیشون ببخشن در خیلی از مطب ها (روانشناسی- قلب -روانپزشکی) و شرکت های بیمه و ... بسته میشه

یا اینکه پالایش خونه یا اتاق چقدر تو زندگی تاثیر مثبت میذاره

این پالایش یعنی اینکه تو اتاق یا خونمون هر چیزی رو که استفاده نمیکنیم رو یا اگه قابل استفاده نیست رو بندازیم دور، یا ببخشیم ،هم باعث ارامش میشه ، هم باعث میشه تو خونه یا اتاق، فضای خالی برای وسایل بهتر وجدید تر باز شه که این قضیه مفصله باید بیشتر توضیح داده بشه که من خلاصشو گفتم

من از وقتی که خیلی از دید هام نسبت به زندگی تغییر کرده احساس میکنم بیشتر مردم همش غر میزنن

دنبال بهونه ان که به خاطر یه چیز افسوس بخورن و این منو ناراحت میکنه

دلم میخواد به شیوه ی مثبت اندیشانه زندگی کنم که همه ی راهها برام باز شه

البته دنبالشم که خیلی چیزها عینی بهم ثابت شه

وبهترینا رو برای خودم و دیگران بخوام

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



20 سال تجربه ی زندگی با یک سال مطالعه ی مفید به دست می اید

عشق یک طرفه ، رنگین کمان خود را دارد

هر چه بیشتر رمی بخشند بیشتر به دست می اورند

مردم شما را دوست ندارند ،مگر اینکه شما دوستشان بدارید

دشمنان خود را دوست بدارید زیرا بهترین جنبه های شما راظاهر میکنند

خوشحال بودن بهتر از عاقل بودن است 


>>> ادامه مطلب <<<

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٩ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



امروز از 8صبح تا 7 شب کلاس داشتم

ساعت اخر همش با خودم میگفتم این استاد نامور کی مارو ولمون میکنه؟

خسته شدم. بیشتر به خاطر فکر مشغولی

تا حالا شده به یه مسئله ای بر بخورید نتونید اون مسئله رو به کسی بگید؟

مثل موقعیت الان من

به این فکر میکردم اگه ادم شاد باشه سخت ترین کارو به اسونی انجام میده

امیدوارم به اونجا برسم

+ نوشته شده در شنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



سلام به همهhttp://sl.glitter-graphics.net/pub/1237/1237375vy228ooerf.gif 

خیلی وقت بود اپ نکرده بودم ،راستش نمیدونستم چی http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gifبنویسم.

http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gifبه پیشنهاد ستاره جون از روزمرگی مینویسم. .

http://www.kolobok.us/smiles/artists/just_cuz/JC_flirt.gifهمیشه دلم میخواد از همه ی نعمت های خدا لذت ببرم

http://www.pic4ever.com/images/confetti.gifمن دختری هستم پر از هیجان دلم میخواد هر روزم متنوع باشه

عاشق ورزشhttp://www.pic4ever.com/images/studsmatta.gifmc

 

عاشق ماجراجوییم ، دلم میخواد به تموم خواسته های درست http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gifدلم برسم.

از ادمای منفی باف بدم میادhttp://www.millan.net/minimations/smileys/lollipopsmiley.gif

دلم میخواد هر روزم از دیروزم بهتر باشه و از با خیلی از عرفای سنتیه جامعمون مخالفم

علاقه ی زیادی به علم درست ماورا دارم و دلم میخواد برای بهتر زندگی کردنم اونا رو به کار ببرم.

دلم میخواد با هر نفس در هر موقعیتی که هستم شاداب باشمhttp://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif.

دیروز سخنرانیه استاد حلت رو دیدم برام مفید بود شاید خلاصشو براتون بنویسم.

زیاد وارد بحث فلسفی نشیم

تا ببینم شما چه تریپی هستید 

بای تا پست بعدhttp://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif 

+ نوشته شده در جمعه ۱٤ آبان ،۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



چشمامو میبندم وباز میکنم.

 

تو همین فاصله، تموم زندگیم یهو میاد تو ذهنم. نمیدونم چرا؟ بعضی وقتا میخوام خارج از محدوده ی این چهار دیواری که خودم به نام دنیا ساختمش فکر کنم. به تموم اتفاقاتی که برام افتاده فکر کردم. یاد دوران دبستانم افتادم. یاد کلاس دومم افتادم. اون زمان که همه منو به چشم کوووووچولووووو نگاه میکردن.زبان بعضی وقتا که میرم تو اون دوران باورم نمیشه که به همین زودی گذشت و اون محبوبه کوچولو بزرگ شده با کلی مسئولیت که دیگران ازش انتظار دارن. کلاس دوم دبستان که بودم یک روز داشتم سیب میخوردم که معلممون فهمید و دعوام کرد، بعدش به این کارم خندید منم خجالت کشیدم. اون زمان خیلی مظلوم و ساکت بودم بر عکس الانم.نیشخند

یاد مسائل زندگیم ، یاد مسئله ی مامانم ، روزهایی که گذشت. روزهای سخت زندگیم،یاد روزهایی که با زندگیم کلنجار میرفتم و یاد روزهای خوب. یاد اینکه یاد گرفتم چه جوری مسائلمو شکلات کنم .

بعضی وقتا به نی نی ها حسودیم میشه چون هیچی از زندگی نمیفهمن.

چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم...

 و چه ساده باگریستن دیگران از دنیا میرویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام زندگی...

 

+ نوشته شده در شنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٩ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



 

نظرتون رو در مورد هدف افرینش بگین

تا حالا شده با خودتون فکر کنید، فکر درست. همون فکری که می گن از 70 سال عبادت بهتره. تا حالا شده فکر کنید به اینکه هدف خلقتتون چی بود؟ به چه جایی می بایست می رسیدیم؟ به کجا رسیدیم؟ کدوم گره های زندگیمون که ما رو خیلی عذاب میده به راحتی باز می شه؟ درکتون از خدا چیه؟ اون ایمان واقعی که می گن چیه؟

چطور از زندگی تکراری بیرون بیایم؟چطور زندگی کنیم که گوسفندی و عادی ، و فقط بر اساس یک روال عادی و روزمره نباشه؟ چطور ستاره بشیم؟چطور زندگی لایق اشرف مخلوقاته؟ و ما چطور زندگی می کنیم؟ مهمترین چیزی که از زندگی فهمیدیم چی بود؟ به کار می بریم تو زندگی؟ و خیلی سؤالات دیگه.

اگه یک ساعت نه ، نیم ساعت، اصلا یک ربع دل مشغولی هاتونو بذارین کنار و به این مسائل فکر کنید ضرر نمی کنید.خوشحال میشم در رابطه با این پستم نظراتتون رو بگین.

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٩ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()



اول از همه بگم این متن متعلق به نگینه و از اونجایی که می دونستم حرفهای این متن درد دل و حرفهای خیلی از دخترای ایرونیه ، این متن رو تو وبلاگم گذاشتم. این متن رو تو وبلاگم گذاشتم ، تا شاید کسایی که مشکلات ما رو درک نمی کنن ، یکم به خودشون بیان و درکشون بالا بره. این مطلب رو تو وبلاگم گذاشتم که شاید بتونیم طرز فکر تو ایران رو یکم تغییر بدیم....... به امید اون روز.

 

یه دختر ایرانی از وقتی که به دنیا می یاد مشکلات زندگیش هم باهاش به دنیا می یان . مشکلاتی که تا آخره عمرش باهاشن و تنها جرم همه ی اونا هم دختر بودنشونه .
سخته خیلی سخته که از وقتی که به دنیا بیای تحت مالکیت یه نفر دیگه به اسمه یه مرد باشی ... خیلی سخته وقتی به دنیا می یای همه به چشمه یه ضعیفه نگات کنن و خیلی سخته که بدونی هم جنسایه تو تویه زمان های قدیم تر از تو چه وضعیتی داشتن ...
وقتی بزرگتر میشی و تازه داری معنایه جنسیت رو یاد میگیری همراه با این درک جنسیتی این رو هم تو مغزه تو فرو می کنن که تو مثه یه پسر نیستی ! تو آزاد نیستی ! از همون اول بهت یاد می دن کلمه ی پسر مساوی با خوشی و تفریحه و کلمه ی دختر یعنی مورد تملک کسی بودن و کار و کار و کار ! اونم یه کار خفت بار و بدون دستمزد ( البته دستمزد داره ها ولی دستمزدش تحقیرو بدبختیه !)
بزرگتر میشی ... میرسی به دوران راهنمایی . پسرایه همسن و ساله خودتو میبینی که همیشه دنباله تفریحو شادی هستن ... همیشه دنباله اینن که از بهتر و بهترین تفریح یکیشو انتخاب کنن ولی تو چی ؟ تو انتخاب که نداری هیچی باید بشینی گریه کنی و از خدا بخوای یه تفریح ساده بذاره جلویه پات ... تویه مدرسه هم تنها چیزی که سعی می کنن بهت یاد بدن تویه کتابایه درسی فقط اینه که بفهمی دختر تو زندگی هیچ حقی نداره ... تویه تک تک صفحاته کتابت با هر آموزشی که می خوای ببینی بهت می فهمونن مرد باید بیرون از خونه کار کنه و تفریح کنه و تو تویه خونه جون بکنی و آخرش هم بهت می گن که از این زندگیه کوفتی که متعلق به تو هم هست هیچ حقی نداری !
بزرگتر از این میشی ... میرسی به دورانه دبیرستان ... وضعیت کتابا بدتر میشه خیلی بدتر ! دیگه حالا تو میفهمی که کتابات چه جوری جهت گیرانه علیه تو و زندگیت نوشته شدن ! تازه داری معنایه خیلی چیزا رو درک می کنی ... و بدتر از همه این که میفهمی باید در مقابل این همه ظلم سکوت کنی چون در غیر این صورت پاداش تو مرگه !!! تازه می تونی درک کنی که تویه این جامعه استعدادای تو لگد مال میشه ... می فهمی حقه شکوفا کردن استعدادات و نداری چون دختری ... و چیزی که بیشتر از همه عذابت می ده اینه که با این وجود همیشه تویه تاریخت بهت بگن کارای بزرگ ماله مردا بوده ... آخه آدمایه احمق کدومتون جلویه زنان رو باز گذاشتین تا پیشرفت کنن ؟! چرا ؟! چرا این همه ظلم ؟
یه دختر دبیرستانی وقتی می فهمه کنکور چیه ... تلاش می کنه ! درس می خونه ... با خودش می گه اشکالی نداره عوض اینکه من تفریحی ندارم بهتر از یه پسر می تونم درس بخونم ... آره من به جایه تفریح کردن به آرزوهایه بزرگم فکر میکنم ... ولی ... نتایج کنکورش می یاد ... میره تویه دانشگاه می بینه اون با رتبه ی 200 تویه رشته ی داروسازی درس می خونه و یه پسر با رتبه ی 2000 !!! حتی کسی بهش اعلام نکرده بود که سهمیه ی جنسیتی تویه این کشوره به اصطلاح بدون تبعیضش وجود داره !!!می فهمه حتی تلاشش با تلاشه یه پسر قابل قیاس نیست و با این وجود بازم لقب ضعیفه رو بهش می دن ... تویه این سنه که تازه به یه دختر یه خورده آزادی می دن و جالب تر اینه که انتظار دارن عقده ای هم نشه ! اخه آدمای احمق یکی که 18 سال تویه قفس بوده حالا که اجازه پیدا کرده قفسشو بزرگتر کنه خب خودشو گم نمی کنه ؟! البته نمی گم همه ولی با این کارای والدینش و جامعش نباید ازش انتظار داشته باشن که معصوم ترین موجوده عالم باشه !
حالا دیگه بزرگتراش می خوان براش آستین بالا بزنن ... حالا اگه اون بدبخت خیلی شانس بیاره به خودشم اجازه ی دخالت تویه زندگیشو می دن ! اگر نه که باید تن به خیلی چیزا بده ...
ازدواج می کنه ! اونم چه ازدواجی ... تمام قوانین علیه اونه ... اون حتی صاحب بچه ای که 9 ماه تو شکمش بزرگش کرده نیست !!! اون ولیه بچش به حساب نمی یاد ! هر ظلمی که بهش بشه حقه هیچ حرفی رو نداره چون بازم در تملکه یه مرد دیگه است ! ( در مورد قانون تا حالا خیلی چیزا گفته شده تویه همین وبلاگ فکر نکنم زیاد نیاز به توضیح باشه ...)
تویه ایران عشق واسه دختر یه گناهه ... یه دختر حق نداره عاشق بشه ... اگه عاشق بشه روش لقب بدکاره یا خیلی چیزایه بده دیگه می ذارن ! باید همیشه عشق و تو وجودش بکشه ...
فکر کنید یه دختر که عاشق یه پسر می شه هم از طرف معشوقش ضربه می خوره و هم از طرفه جامعه ...
و با همه ی این چیزا به جایه تشکر از تو به خاطر تحمل این همه سختی تنها چیزی که بهت می گن اینه که دختر امروز زیاده خواه شده ! بهت بگن تو تویه این جامعه هیچ کار نمی کنی و توقع هم داری !!! و حتی وقتی بخوای حداقل در باره ی این موضوع ( نابرابری ) صحبت کنی بهت بگن داری جامعه رو متشنج می کنی !!!

شما پسرایی که الان دارید این متنو می خونید ... واسه یه بار هم که شده تصور کنید که همچین وضعیتی داشته باشید ... چه حسی خواهید داشت ؟! می تونید زندگی کنید ؟! پس قبل از نظر دادن واسه این پستم یه خورده فکر کنید و سعی کنید با این همه ظلم مبارزه کنید نه این که ترویجش کنید ...

+ نوشته شده در شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٩ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط محبوبه جون نظرات ()