سلام حال این روزام بهتره

خدایا کمکم کن ایندفعه رو غلطک خوب بیفتم

من که دارم تلاشمو میکنم تو هم کمکم کنم که عادت نکنم به شکست و ...

این دفعه رو غلطک خوبی ها بیفتم، باشه؟؟؟؟



تاريخ : یکشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳٩۳ | ٩:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()

برای صعود به قله ها باید روحیه عقابی داشت، مرغابی بودن یعنی زندگی در مرداب...

بن سوتیلند: موفقیت مسیر است نه مقصد.

کارل پارت: از میان عطایای آسمانی، لبخند صمیمانه ترین آنهاست.

بهشت و جهنم پدیده ای است که در ذهن خودمون ساخته میشه، باور کن.

هرگاه گذشته ات باتو تماس گرفت، جوابش را نده چون حرف تازه ای برای گفتن با تو ندارد.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳٩۳ | ۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()

من باز اومدم تا کمی از روزمرگی ها برسم

امتحاناتم تموم شد، خدا رو شکر به خیر گذشت، این فتوشاپ لعنتی هم کامل نکردم، اگه کمتر مینویسم واسه اینه که مخاطبان وبلاگ نویسی خیلی کم شده

این روزا خیلی به روحم حساسم ، تا جایی که میتونم مراقبه روحی میکنم ، دیگه هرچقدر به روحم ظلم کردم بسه، مراقبه روحی دارم حالم خوب میشه ، از اونجایی که بعد یکسری اتفاقات تو زندگیم روحم شکننده شده، مراقبه روحیم رو باید تکرار کنم، میخوام مثل سابق همون دختر سرشار از انگیزه باشم که هیچ طوفانی جا به جاش نمیکنه، اما میگم مراقبه مداوم نیاز دارم

این روزا باید باید حتی یک ثانیه از زندگیم هدر نره تا بتونم به برنامه هام برسم،
و با تفکر مثبت و عمل صحیح، برنامه های خاک خوردمو زنده کنم، 

هنوز هم از چیزهای کوچک لذت میبرم، عاشق نگهداری گلها هستم، هرشب، آبپاشی میکنم و باهاشون حرف میزنم، هر روز برای کفتر ها ارزن میریزم، تو بهار خوابمون جمع میشن و میخورن، هنوز از این چیزهای کوچک لذت میبرم

به عقیده من انسان یا باید بلند شه پاشه یا بیفته بمیره، راه سومی وجود نداره چون راه سوم این میتونه باشه که مثل یک مرده متحرک زندگی کنی، من پشتیبان ندارم چاره ای جز موفقیت ندارم

امیدوارم به زودی تو پست جدیدم از موفقیتهای کوچک و بزرگی که به دست آوردم بنویسم

بدجور دلم تنگه واسه بچگی، واسه نوجوونی ،واسه زمانی که این ضربه ها به زندگیم وارد نشده بود (دوسال پیش) دلم تنگه واسه ذوقهایی که داشتم، من از همون اول
فوق العاده بلند پرواز بود، چشمامو میبستمو میرفتم تو رویاهام، بچه تر که بودم از این که با دوستام تیپ میزدیم و بیرون دور میزدیم، فوق العاده ذوق میکردم، از سربه سر گذاشتن و کل کل با پسرا، از آرایش کردن، همه چی برام تازگی داشت، همه چی برام ذوق داشتخنده

از اینکه رقصم تو دخترا تک بود، میرقصیدم و همه کف میکردن، کلی خر کیف میشدم

از شب نشینی با دختر دایی هام، وایییییییییییییی چقدر خوش میگذشت، دور هم جمع میشدیم تا حد مرگ پسرا رو اسکول میکردیم

همه و همه و همه چی برام تازگی داشتم ،خدای انگیزه بودم وایییییییییییییی

دنیایی از ارزو، اینقدر جنگجو و پر انرژی بودم که بهم غبطه میخوردن، قبل از این ضربه صورتم زیباتر بود چون روحیه تو صورت خیلی تاثیر داره 

یهو یادش افتاد، یاد انگیزه هام

الان دیگه نمیشه وقت کشی کرد، من چاره ای ندارم جز موفقیت، جز اینکه تمام اونا رو زنده کنم، بشم بهتر از قبلم، حرکت از من برکت از خدا

انشالله و با همت خودم تو پست بعدی باید از موفقیتها و معجزات خوب زندگیم بنویسم



تاريخ : پنجشنبه ٥ تیر ،۱۳٩۳ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۳ | ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۳ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()

لوییز ال هی

وقتی هجده ماه بیشتر نداشت پدر ومادرش از هم جدا شدند مادرش به عنوان خدمتکار شروع به کار کرد وپس از مدتی با مرد دیگری که بسیار تندخو بود ازدواج کرد وقتی لوییز 5 ساله بود مورد تجاوز قرار گرفت وبیشتر کودکی اش با سوع استفاده های جسمی وجنسی که از او می شد گذشت

در 15 سالگی از خانه فرار کردو به عنوان پیشخدمت در رستورانی مشغول به کار شد در 16 سالگی دختری نامشروع به دنیا آوردکه مجبور شد اورا به خانواده ای بدون فرزند بسپارد



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳٩۳ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()

سلام به همه دوستان خوبم

این روزها هنوز خودمو پیدا نکردم، این چند پست اخیری که نو شتم، احساس میکنم یکم حالت شعار گونه بود 

راستش بیشتر از اینکه بخوام حرفهای دلمو بنویسم، میخواستم قلممو امتحان کنم

این روزها هنوز خود واقعیمو پیدا نکردم 

شاد نیستم اما همش خودمو شاد نشون میدم، قوی نشون میدم چون نمیخوام نقطه ضعف به کسی نشون بدم

این روزها همش در کلنجار اشتباهی که در گذشته انجام دادم، هستم، اشتباهی که فقط یک بار بود، خیلی کوچیک بود اما ترکشهای وحشتناکی به زندگیم وارد کرد.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳٩۳ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()

بلاهایی که سر آدم میاد تو این دنیا، رابطه علت و معلولی علمی داره یا تاوان کارهامون و خواست خداست؟

آیا تا حالا معجزه تو زندگیتون اتفاق افتاده؟



تاريخ : پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩۳ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : باران عشق | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.